عقیده پزشکی دیگری که بقراط قبول داشت آن بود که روش درمان یک بیمار ممکن است برای بیمار دیگر موثر نباشد وی اعلام کرد که آنچه برای یک غذاست ممکن است برای دیگری زهر باشد. بقراط همچنین دیگر پزشکان را تشویق می کرد که از درمانهای ساده مانند یک رژیم غذایی سالم استراحت زیاد و محیط تمیز استفاده کنند. او می گفت زمانی که پژشکان نمی توانند بیماری را درمان کنند طبیعت اغلب این کار را می کند. در بیماران رو به مرگ نباید از روشهای ساده درمان استفاده کرد و پیشنهاد کرد که بیماریهای بحرانی معالجه های بحرانی هم می خواهد.

 

از دیگر توصیه های بقراط چیزی که امروزه رفتار خوب بالینی نامیده می شود با این گزاره ها که بیماری زمانی سخت تر است که ذهن مضطرب باشد و بعضی بیماران زمانی که از رفتار خوب پزشک رضایت داشته باشند بهبودی خود را باز می یابند. وی معتقد بود که پزشکان باید خادم بیماران خود باشند و معیارهای سلوک شرافتمندانه را رعایت کنند. در زمان وی گاهی پزشکان برای از بین بردن بعضی از بیماران خود تطمیع می شدند و امکان داشت که یک حاکم به پزشکی دستور دهد که برای کشتن دشمن خود از سم استفاده کند. بقراط گفت: پزشک در مورد بیمار مسئول است.

 

بقراط تعهد نامه ای را که امروزه هم دانشجویان پزشکی موقع اخذ درجه دکتری اظهار می کنند تهیه کرده است. سوگند است. در بخشی از این سوگند نامه امده است که من عمیقا تعهد می کنم که خود را وقف خدمت به انسانیت بنمایم من حرفه خود را با وجدان و شرافت انجام خواهم داد و سلامتی بیماران نخستین وظیفه من خواهد بود.

 

اگر چه بقراط سهم بسیاری در هنر شفای بیماران داشته ولی اطلاعات کمی از زندگی شخصی او در دست است تاریخ نویسان بر این باورند که او به مصر رفته و در آنجا پزشکی را آموخته است سپس در بسیاری از جاها از جمله آتم تحصیل کرده و سر انجام به زادگاه خود را بنا نهاده است یک مجسمه بدون پوشش در جزیره توس موجود است که ظاهرا مربوط به بقراط بوده و او را مردی کوتاه قد با ریشهای مجعد نشان می دهد.

 

سخنان بقراط تا کنون باقی مانده است زیرا دانشجویان او نکته هایی از درسهایش را جمع آوری کرده و با انتشار کتابهایی آنها را شرح داده اند. بیش از پنجاه کتاب با نام بقراط وجود دارد و نوشته هایش برای توجیه آنکه او را پدر علم طب بنامیم کافی است

بقراط (به یونانی هیپوکراتِس ) ، نامدارترین پزشک روزگار باستان . در حدود 460 پیش از میلاد در جزیرة خیوس به دنیا آمد و در حدود 375 در لاریسا (در ایالت تِسالی ) درگذشت . وی از دودمان آسکلبیادس (اسقلبیاذس ) برخاست ، که خاندان محلی قدیمی از پزشکان بود و چندین تن از ایشان هیپوکراتس نام داشتند. از همان روزگار باستان بقراط پزشکی نمونه و والامقام دانسته می شد. وی این حیثیت و اعتبار را در وهلة نخست مدیونِ جالینوس * است که نهضت «احیای طب بقراطی » را که در قرن دوم میلادی آغاز یافته بود، به اوج خود رسانید و بدینسان تصویری ثابت و قطعی از بقراط برای آیندگان پدید آورد، چنانکه هم در کشورهای اسلامی و هم در اروپا بقراط مظهر «پزشک راستین » گردید. لذا جای شگفتی است که کمتر نوشته ای از تألیفات متعدد منسوب به وی را می توان بیقین از خود او دانست . حجم این «مجموعة آثار بقراطی » بسته به ترتیب موضوعات ، متفاوت است ، ولی دست کم شامل شصت نوشته است . هیپوکراتِس در میان مسلمانان بسیار معروف بود و نامش به شکل بُقراط و نیز اِبُقراط و اَبُقراط (با اسقاط هجای پایانی یونانی ، همچون سُقراط از سُکراتِس و دیمُقراط از دِمُکریتس ) درآمده است .

اطلاعات مربوط به زندگی و احوال بقراط در تألیفات مسلمانان کم نیست . مشروحترین اطلاع در عیون الاَنباء ابن ابی اُصَیبعة (ج 1، ص 24ـ33، ج 2، ص 16ـ17) یافت می شود، که پدرش ایراقلیدِس (هراکلئیدس ) و پدربزرگش بقراط را معلمان او ذکر کرده است . منابع قدیم ، گذشته ازپدر بقراط ، کسان دیگری را هم جزو معلمان او آورده اند، مانند هِردیکس سلومبریایی (پائولی ، ج 8، ص 978 وبعد). گفته اند که وی 95 سال عمر کرد. همانا اطلاعات تذکره نویسان عرب دربارة او غالباً گمراه کننده است ؛ مثلاً به گفتة ابن ابی اصیبعة (ج 1، ص 24، ج 2، ص 22ـ23) وی در رودِس ، کنیدُس و خیوس آموزش یافت ، ولی به نوشتة قفطی (ص 90ـ 91) وی چندی در فیروها (یعنی Bإroia = حَلَب ، ولی در متن مطابق با شهر حِمْص دانسته شده است ؛ نیز رجوع کنید به ابن عِبری ، ص 85) و دمشق اقامت کرد. غرض از این دو خبر شاید تنها این باشد که بقراط بسیار سفر کرد ــ موضوعی که در روزگار باستان نیز می دانستند. از سوی دیگر می توان چنین انگاشت که مسلمانان اطلاعات پراکنده ای دربارة زندگی بقراط حفظ کرده اند که در جای دیگر یافت نمی شود. تذکره نویسان مسلمان درست دریافتند که «مجموعة آثار بقراطی » متعلق به یک مؤلف واحد نیست و چندین پزشک به این نام بوده اند: ثابت بن قُرَّه چهار تن از «بَقارِطَة » یا «بُقراطون » (یعنی در واقع «آل بقراط ») را ذکر می کند، که نخستین آنان (فی الواقع دومینِ آنان ) احتمالاً همین بقراط نامدار بوده است (ابن ندیم ، ص 293 و بعد؛ قفطی ، ص 100). عربها با این گزارشِ نامستند جالینوس نیز آشنا بودند که بقراط دعوتِ پُر سود اردشیر اول (دراز دست ) برای آمدن به دربار ایران را رد کرد (باخمان ، ص 20 و بعد). بارها شفقت او و اهتمام وی به درمان بیماران را ستوده اند. نیز گفته اند که وی نخستین کسی بود که بیمارستان تأسیس کرد (ابن ابی اصیبعة ، ج 1، ص 27، ج 2، ص 1ـ2). البته مسلمانان با «سوگندنامة بقراط » نیز آشنا بودند، ولی طبیعتاً با اندک تفاوتی در صورت آن .

این سوگندنامه را در ابن ابی اصیبعة (ج 1، ص 25 و بعد) می توان یافت و ف . رُزنتال آن را در > بازماندة دوران باستان در عالم اسلام < (زوریخ 1965، ص 250ـ252) ترجمه کرده است . بقراط را نه فقط به عنوان طبیب کبیر بلکه به عنوان استاد کیمیا، سِحر و احکام نجوم هم تحسین می کردند (اولمان ، 1972، ص 155، 288ـ289، 389)، و اطلاق نام او به رساله ای در سحر و جادوگری دوران یونانی مآبی که ] در میان مسلمانان به غایة الحکیم و در میان اروپاییان [ به پیکاتریکس (محرّفِ بِقْراطیس ) مشهور شده ناشی از همین تبحر مفروض اوست .


قراط، بزرگترین طبیب و حکیم یونانی است که در سال 460 قبل از میلاد بدنیا آمد. مشهور است که شاگرد "فیثاغورث" بود. نام او "هیپوکراتس کوسی" است که در کتب اسلامی بنام های ابقراط، ابوقراطیس، بقراطیس آمده است. نام پدرش "هراکلیدس" و نام مادرش "فنارته" است.او از خانواده "اسکلیپیادس" بود که شغل پزشکی، شغل خانوادگی آنها بود. او بعد از اینکه مدتی نزد پدرش علم آموخت، نزد "دیمقراطیس" فیلسوف بزرگ، ادامه تحصیل داد و پس از آن مدتی به عنوان پزشک دوره گرد، در آسیای صغیر و سرزمین یونان به سیاحت و طبابت پرداخت تا اینکه احاطه کامل بر علم طب و پزشکی علمی و تجربی پیدا کرد و به لحاظ تشریح و شناخت بیماری ها، سرآمد همه شد. 
کارش به جائی کشید که مردم او را چون خدایی می پرستیدند. او اطلاعاتی را که در مصر و در مدارس "کنیدوس و کوس" بدست آورده بود با کمک تجارب شخصی و نبوغ خود دسته بندی و در کتابی با نام ارگانون گرداوری کرد. وی مدت 76 سال عالم و معلم بود و اولین کسی بود که به بیگانگان طب را آموخت و آنان را مانند فرزندان خود می دید و در کتاب "عهد خویش" علت شروع و پایه گذاری آموزش طب به مشتاقان و حتی بیگانگان را نگرانی خود به خاطر از بین رفتن دانش طب می داند.

 
ظهور بقراط، در سال 96 به تاریخ "بخت النصر" پادشاه بابل و مطابق با چهاردهمین سال سلطنت "بهمن دراز دست" پادشاه ایران بود. درباره اخلاق نیکو و پسندیده او، سخن زیاد گفته اند. و سوگندنامه بقراط یادگار این حسن توجه او به تعهدات اخلاقی یک پزشک است. 
مشهور است که از دربار شاهان، دوری می کرد و فقط دو مرتبه برای درمان شاه یونانی، نزد آنها رفت و بعد از درمان، سریعا به شهر خودش برگشت ولی برای درمان پادشاه وقت ایران، نرفت زیرا ایرانیها را دشمن یونانیان می دانست. 
بقراط از نظر بسیار از محققان و پزشکان اولین پزشکی است که توانست خود را از دیدگاه های صرفا عقلایی و فلسفی رها کرده و تا حد زیادی به حقیقت پزشکی نزدیک شود. 

پایه های فکری: 
او به لحاظ تیپ فکری و نو نگرش پراگماتیک ناتورالیست بوده است. چراکه در بررسی علت ها و معلولها به طبیعت اعتقاد داشته و همواره تلاش می کرده علت پدیده ها و بیماریها را در طبیعت پیدا کند. او برخلاف سنت رایج در آن زمان علاقه چندانی به فلسفه های بنیادی و توجیه علت بیماریها بر اساس مکانیسم های فیزیولوژیک بدن نداشته است و به بیشتر ورودی و خروجی بدن را مدنظر داشته است. شاید اگر او امروز در بین ما بود مبنای کارش را براساس مطالعات Base Evidence یا همان تجربه گرایی صرف می گذاشت و کمتر سراغ پزشکی مولکولی و توجیه پاتولوژی بیماریها بر اساس فیزیولوژی مولکولی می رفت. 

بقراط نیز هم عصر سقراط بود و تاثیرات زیادی از او گرفت اما همانگونه که گفتیم او بیشتر عمل گرا و تجربه گرا بود و کمتر به توجیهات فلسفی بیماریها علاقه نشان می داد. او شاید اولین کسی بود که علل متافیزیکال (ماوراء الطبیعه، شیاطین) را که در آنزمان سایه سنگینشان بر طب احساس می شد را یکسره به کناری نهاد و راه تجربه و تحقیق را بر اندیشمندان طب باز کرد. 

نظریات پزشکی: 
آنچه از مطالعه و تحقیق در آثار به جا مانده از او بر می آید اینست که بقراط نخستین پزشکی است که علت بیماریها را در خود فرد جستجو می کرده است. او برای اولین بار مفهوم هموستاز یا دینامیسم بدن موجودات زنده را مطرح کرد و اعتقاد داشت که بیماریها از برهم خوردن این تعادل زنده شکل می گیرند. 
او این تعادل را تعادل فیزیس نامید. فیزیس واژه ایست که هم خانواده فیزیک امروزی بوده و در کتب بقراط به معنای جسم ارگانیسم به کار می رفته است. 

او همچنین بر این باور بوده که عوامل خارجی نیز می توانند بیماریزا باشند اما در شکل گیری بیماریها بر هم کنش عوامل سرشتی و خارجی هردو موثرند. 

او برای نخستین بار لفظ "پاتوژن" را بکار می برده است. پاتوژن امروز با همان معنی در طب به کار می رود. بدین ترتیب که عوامل بیماریزا بر "فیزیس" فرد تاثیر گذارده و ایجاد وضعیت "پونوس" را می نمایند. پونوس یعنی یک وضعیت به هم ریخته، که ناشی از یک واکنش ارگانیک غیر اختصاصی به پاتوژن است. 
پس از آن ارگانیسم تلاش می کند نسبت به این برهم ریختگی یک واکنش اختصاصی بر می آید تا بتواند آنرا تا حدامکان کنترل یا از بین ببرد. 

اما نکته بسیار جالب در مورد مدل فکری بقراط این بود که او بر خلاف بسیاری این واکنش اختصاصی به عامل پاتوژن را بیماری نمی داند بلکه ترکیب برهم کنش پونوس و واکنش اختصاصی بدن را بیماری دانسته و نام آنرا "پاگوس" می گذارد. 

با اندکی تامل در تفکرات این نابغه یونانی آشکارا پی به این واقعیت می بریم که در مدل فکری او در هم فاکتور های بیرونی (Exciting cause)، هم عوامل عفونی و هم عوامل سرشتی و سیستم ایمنی فرد دخالت داشته اند. 

طرح نظریه Individualization: 
او می گفته هر ارگانیسمی بسته به فاکتورهای ذاتی، سرشتی و مادرزادی خود نسبت به پاتوژنها واکنش خاصی را نشان می دهد و از آنجاییکه عوامل مادرزادی، سرشتی و ذاتی در افراد مختلف متفاوت بوده و منجر به بروز استعداد برخی بیماریها در افراد مختلف می شود. از این رو نمی توان بیماریهای مختلف را در افراد مختلف یکسان دانست و با این نظریه انقلابی خود برای نخستین بار مفهوم Individualization را مطرح کرد. 
بر طبق این نظریه که امروز نیز طرفداران زیادی را به خود جذب کرده است لازم است برخورد با هر بیمار کاملا اختصاصی و منحصر به فرد باشد. متاسفانه این مفهوم هنوز در پاره ای از موارد نادیده گرفته می شود. 

رژیم غذایی و Life style: 
او از نظر زمانی مقارن با ظهور فیثاغورس بوده است. همانگونه که می دانید فیثاغورس در دوران جوانی سفری به هند، بابل و مغان ایران داشته و با مزاجهای سه گانه واتا- پیتا و کافای ایروودیک آشنا شده و بر این اساس و با توجه به تجارب خود ساختار فکری اخلاط اربعه را بنا نهاده است. 

براساس این نظریه بدن انسان و تمام موجودات عالم از چهار عنصر آتش، خاک، باد و آب تشکیل شده است و ترکیب این عناصر با یکدیگر اخلاط را تشکیل می دهد که در بدن یک فرد سالم این اخلاط با هم در تعادل به سر می برند. زمانی که این تعادل به نفع برتری یک خلط بر دیگری به هم بخورد فرد بیمار می شود. تااینجای کار در اغلب نظریات قبل از بقراط مشترک است و اغلب فلاسفه و به تبع آن اطباء تلاش می کرده اند با بیرون بردن ارواح شریر یا انجام کارهایی از قبل دعا یا مواردی مشابه این اخلاط را به حالت اولیه در بیاورند. 
اما همانگونه که قبلا هم اشاره شد بقراط پزشکی عمل گرا و به قول امروزی ها پراگماتیک بوده است. او به تجربه دریافته بود مصرف برخی غذاها یا انجام برخی ورزشها یا تغییر عادات زندگی و خواب فرد می تواند تعادل مزاجی فرد را به او باز گرداند. به همین دلیل او اولین پزشکی است که به دانش تغذیه و تصحیح روش زندگی Life Style به معنای امروزی آن باور داشته و شیوه های کاربردی بسیار جالبی دراین باب دارد. اگر روزی گذرتان به کتاب ارگانون بقراط افتاد مشاهده خواهید کرد که در این کتاب بیش از هر چیز دیگری به احکام غذا خوردن، ورزش کردن، خوابیدن، زندگی زناشویی، اخلاق و بهداشت اشاره شده شده است. شاید بهتر باشد به جهت این حسن توجه او به دانش بهداشت در زمانی که مردم و اطباء هم عصر او کوچکترین توجهی به مسائلی از این قبیل نداشته اند، پیش از آنکه بقراط را پدر طب بنامیم او را پدر بهداشت لقب دهیم که واقعا برازنده اوست. 

نوآوریهای او به اینجا ختم نمی شود. چراکه او برای نخستین بار مفهوم سرشت (Constitution) و خلق و خو(Temperament) را مطرح کرد. که البته این مفاهیم تا به امروز دست نخورده باقی مانده اند. به دنبال این تعاریف او مفهوم دیاتز را مطرح کرد. دیاتز همان استعداد ابتلاء افراد مختلف به بیماریهای مختلف است مثلا افراد دموی مزاج به بیماریهای قلب – عروقی و خونریزی مستعد هستند یا افراد بلغمی مزاج به چاقی و عوارض آن که باز طرح این نظریات در زمانی که اطباء علت دردهای قلبی را به وارد شدن ارواح شریر به بدن بیماران می دانستند، بیشتر به معجزه شبیه بود. 

تجویز های تک دارویی: 
نکته آخر اینکه او علاوه بر تصحیح رژیم غذایی و Life Style تجویز دارو را نیز در پاره ای از موارد جائز می دانسته است. کتاب ماتریا مدیکا یا همان مفردات دارویی او مجموعه ای از حدود 100 داوست که او به تفصیل در مورد جنس و نوع و طرز تهیه آن و سپس تاثیرات دارویی آن بر بیماریهای مختلف توضیح داده است. 
البته با نظری اجمالی بر کتاب مفردات بقراط شاید برخی آنرا هم رده سایر کتب دارویی قرار دهند اما شیوه تجویز او نیز در نوع خود استثنایی و تامل برانگیز بوده است. 
بقراط هیچ گاه در تجویز های خود از دو دارو به صورت همزمان استفاده نمی کرده است. او در تجویز ها از دو روش مشابه درمانی و مخالف درمانی سود می جسته است. به گونه ایکه وقتی عامل بیماری کاملا خارجی بوده مخالف درمانی می کرده ودر صورتیکه عامل بیماری کاملا آندوژن بوده است روش مشابه درمانی را اختیار می کرده است. به طور مثال وقتی فردی به خاطر سرمازدگی در برف به او مراجعه می کرده او دارویی تجویز می کرده که بیمار گرم شود اما در برخورد با یک دل درد که فرد با غذا یا دارویی مسموم نشده بود، دارویی که خود ایجاد دل درد می کرده است را به بیمار می خورانیده است. 

خانواده و فرزندان بقراط 
او دو پسر بنام های "تاسلوس یا تسالوس" و "دراقن یا دراکون" و یک دختر بنام "مایاارسیا" و دامادش "پلیبوس" داشت که ظاهرا دختر او از دو برادرش عالم تر بود. که متاسفانه فرزندان و به دنبال آن نوه و نتیجه او علی رغم توصیه پدر به ترکیب داروها با یکدیگر و گسترش دادن مفردات دارویی بقراط بزرگ دست زنند و ظاهرا بیشتر شیوه تجویز داروی مخالف را پیش می گیرند. و بدین ترتیب از شیوه او کاملا دور شدند. 

در پایان باید اضافه کرد که بقراط در فن شرح حال گیری یا همان دانش سمیولوژی امروزی بسیار دقیق بوده و شرح حال های او بسیار مفصل و شامل تمامی نکات در مورد بیماریهای جسمی و روحی او، بهداشت، تغذیه، شیوه زندگی و تفکرات فرد بوده است. 
او در معنای واقعی کلمه در درمان بیماریها به تمامیت علائم توجه داشته است. 


درگذشت بقراط 
او 375 سال قبل از میلاد مسیح در شهر "لاریسا" از دنیا رفت. او در آن موقع 90 تا 95 سال بود.

ترجمه متن سوگند نامه بقراط ( Hippocrates)

من به آپولون، پزشک آسکليپوس، هيژيا و پاناکيا سوگند ياد مي کنم و تمام خدايان و الهه ها را گواه میگيرم که در حدود قدرت و بر حسب قضاوت خود مفاد اين سوگند نامه و تعهد کتبی را اجرا نمايم. من سوگند ياد مي كنم که شخصی را که به من حرفه پزشکی خواهد آموخت مانند والدين خود فرض کنم و در صورتی که محتاج باشد درآمد خود را با وی تقسيم کنم و احتياجات وی را مرتفع سازم. پسرانش را مانند برادران خود بدانم و در صورتی که بخواهند به تحصيل پزشکی بپردازند بدون مزد يا قراردادی حرفه پزشکی را به آنها بياموزم. اصول دستورهای کلی، دروس شفاهی و تمام معلومات پزشکی را جز پسران خود، پسران استادم شاگردانی که طبق قانون پزشکی پذيرفته شده و سوگند ياد کرده اند به ديگری نياموزم. پرهيز غذايی را بر حسب توانايی و قضاوت خود به نفع بيماران تجويز خواهم کرد نه برای ضرر و زيان آنها و به خواهش اشخاص به هيچ کس داروی کشنده نخواهم داد و مبتکر تلقين چنين فکری نخواهم بود. بيماران سنگ دل را عمل نخواهم کرد و اين عمل را به اهل فن واگذار خواهم نمود. در هر خانه ای که بايد داخل شوم برای مفيد بودن به حال بيماران وارد خواهم شد و از هر کار زشتی اجتناب خواهم کرد. آنچه در حين انجام دادن حرفه خود و حتی خارج از آن درباره زندگی مردم خواهم ديد يا خواهم شنيد که نبايد فاش شود به هيچ کس نخواهم گفت زيرا اين قبيل مطالب را بايد به گنجينه اسرار سپرد. اگر تمام اين سوگند نامه را اجرا کنم و به آن افتخار کنم از ثمرات زندگی و حرفه خود برخوردار شوم و هميشه بين مردان مفتخر و سربلند باشم، ولی اگر آن را نقص کنم و به سوگند عمل نکنم از ثمرات زندگی و حرفه خود بهره نبرم و هميشه بين مردان سرافکنده و شرمسار باشم.